تبلیغات
تنوع زیستی و طبیعت - جامعه شناسی محیط زیست: ردپای اکولوژیکی
 
درباره وبلاگ


تنوع زیستی به معنای قابلیت تمایز بین ارگانیسم های زنده از هر منبع شامل اکوسیستم های زمینی، دریایی و اکوسیستم های آبزی، همچنین شامل ترکیبات اکولوژی که بخشی از اکوسیستم ها را تشکیل می دهند، می باشد. تنوع زیستی علاوه بر آنکه نیازهای ضروری و اولیه انسان ها را نظیر خوراک، پوشاک و مسکن فراهم می آورد، سلامت و شادابی روح و جسم، رونق اقتصادی و پیشرفت روزافزون و همه جانبه ما را نیز تضمین می کند. روند رو به رشد تهدید این گنجینه حیات سیاست مداران و متفکران را به توجه بیش از پیش به این مقوله معطوف داشته است.

مدیر وبلاگ : شهرام صمدی خادم
نظرسنجی
چقدر با مبحث " تنوع زیستی " آشنایی دارید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
1
تنوع زیستی و طبیعت
Biodiversity and Nature
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

نخستین بار ماتیس وکرناگل و ویلیام ریز در دانشگاه بریتیش کلمبیا، اصطلاح و تکنیک ردپای اکولوژیکی را در کتاب ردپای اکولوژیکی ما: کاهش تأثیر انسان بر زمین (۱۹۹۵) ابداع کرده و آنرا توسعه دادند.

 

 

 

برای اولین بار، از شروع دورهٔ کشاورزی و امکان اسکان ثابت جغرافیایی بشر در دوازده هزار سال قبل، فعالیت اقتصادی بشر در مقیاس جمعی قادر به جایگزینی نظامها و فرآیندهای بیوفیزیکی جهانی به گونه ای شده است که هم پایداری اکولوژیکی جهانی و هم امنیت ژئوپولتیکی را به مخاطره انداخته است. اسناد تجربی نشان می دهند که اقتصاد انسانی در حال تسلط بر اکوسفر است . (Rees and Wackernagel,1996,223,4 ).

موج فزایندهٔ رشد جمعیت به همراه مصرف رو به تزاید فردی موجب شده تا مطالبات انسانها در عرصهٔ سیارهٔ خاکی بیش از مقتضیات طبیعی آن باشد (بروان و همکاران، ۱۳۸۲، ۱۵). صنعتی شدن جوامع و افزایش مهاجرت به شهرها نیز باعث افزایش روند تصرف منابع طبیعی زمین و استفاده روزافزون از آنها شده است. در چند دههٔ اخیر این رشد که با شیب صعودی نسبتاً ثابتی حرکت می کرد، به میزانی رسیده که حتی از ظرفیت اکولوژیکی کرهٔ زمین نیز بیشتر شده است. در اواسط دهه ۱۹۸۰ ردپای اکولوژیکیِ انسان بر روی زمین، که بیانگر میزان استفاده افراد از منابع مصرفی است، از ظرفیت کره زمین بیشتر شده است و سال به سال نیز این ردپا بیشتر می شود.

به زعم براون و همکاران (۱۳۸۲) امروزه جمعیت زمین از هر زمان دیگری بیشتر است، با اینکه تعداد ساکنان زمین همچنان رو به زیاد شدن دارد، اندازهٔ سیاره ای که بر آن زیست می کنیم، ثابت است. افزایش جمعیت آینده می تواند موجب تنزل و تهی ساختن آتی منابعی چون خاک سطحی، آب زیرسطحی، و پوشش جنگل شود، و منابع قابل دسترس هر نفر را نیز کاهش دهد. در حال حاضر، تعداد جمعیت و نیز سرانهٔ مصرفِ انسانها در حال افزایش است، در حالی که تمام حوزه های مربوط به زمینهای تولیدی و موجودی سرمایه طبیعی ثابت و یا در حال کاهش است (Rees and Wackernagel,1996,226)

 

● تعریف ردپای اکولوژیکی

نخستین بار ماتیس وکرناگل و ویلیام ریز در دانشگاه بریتیش کلمبیا، اصطلاح و تکنیک ردپای اکولوژیکی را در کتاب ردپای اکولوژیکی ما: کاهش تأثیر انسان بر زمین (۱۹۹۵) ابداع کرده و آنرا توسعه دادند. از منظر این دو اندیشمند، هر واحد انسانی (اعم از فرد، شهر و یا کشور) تأثیری بر زمین می گذارد، زیرا تولیدات و خدمات طبیعت را مورد استفاده قرار می دهد. تأثیر اکولوژیکی آنها برابر با مقدار طبیعتی است که آنها برای تداوم زندگی اشغال کرده اند (Wackernagel et al.,1997,2 )

ریز و وکرناگل (۱۹۹۶) به جای اینکه بپرسند یک منطقهٔ خاص، از چند نفر جمعیت می تواند به صورت پایدار حمایت نماید؟ سؤال انتقادی دیگری را مطرح کردند: چه مقدار از یک منطقهٔ حاصلخیز برای تداوم نامحدود جمعیتی محدود لازم است، و آن سرزمین در کجای زمین واقع شده است؟ . به نظر آنها، طرح این رهیافت بر هر گونه ایرادِ وارد بر مفهوم ظرفیت انسانیِ مبتنی بر عوامل تجاری و تکنولوژیکی فائق می آید. به عبارت دیگر، از آنجا که بیشتر اشکالِ درآمد طبیعی (منابع و خدمات تجاری) بوسیله اکوسیستم های زمینی تولید می شوند، این امر باید محتمل باشد که بتوان نواحی زمینی/ آبی مورد نیاز برای تولیدِ پایدارِ مقدار زیادی از هر نوع منبع یا خدمات اکولوژیکیِ مورد استفاده جمعیت یا اقتصاد محدود در سطح خاصی از تکنولوژی را پیش بینی کرد. مجموع چنین محاسباتی برای همه طبقاتِ مهمِ مصرف، یک برآورد محافظه کارانهٔ ناحیه محورِ سرمایهٔ طبیعیِ مورد نیاز برای آن جمعیت یا اقتصاد را تولید خواهد کرد. این ناحیه، ردپای اکولوژیکی صحیح نامیده می شود (Rees and Wackernagel,1996,227)

 

● مفهوم ردپای اکولوژیکی بر فرضهای زیر واقع شده است :

۱- مصرف غذا، مسکن، حمل و نقل، زیرساخت، کالاهای مصرفی، و خدمات توسط جمعیت، قابل سنجش است.

۲-  مقدار مصرف جمعیت قابل تبدیل به زمین هم ارز مورد نیاز (مثل مقدار زمین کشاورزی تصرف شده، مقدار زمین جنگلی بریده شده و مقدار زمین اشغال شده بوسیلهٔ ساختمان سازی) برای تولید، رشد، صنعت، حمل و نقل و دفع زباله، حمل و نقل، زیرساخت، کالاهای مصرفی و خدمات مصرفی می باشد.

۳- مقدار زمین مورد استفاده برای تولید منابعی که توسط جمعیت مصرف می شود و دفع زباله هایی که تولید می گردد برابر است با ردپای اکولوژیکی آن جمعیت (Seattle,2004,2)

ردپای اکولوژیکی به مثابه شاخصی برای اندازه گیری عرضه و تقاضای منابع تجدیدپذیر مورد نیاز، برای اطمینان از پایداری خدمات انسانی به کار برده می شود (Luck et al.,2001,784)  .

 

● محاسبه ردپای اکولوژیکی

محاسبهٔ ردپای اکولوژیکی بر اساس دو واقعیت ساده صورت می پذیرد: نخست، ما می توانیم ردپای اکثر منابعی را که مصرف می کنیم و بیشتر زباله هایی را که دفع شان می نمائیم مشخص کنیم؛ و دوم اینکه، بیشتر این جریاناتِ منابع و زباله ها می توانند به منطقهٔ زیستی تولید کننده ای که برای تدارک این امور لازم است تبدیل شوند. بنابراین، ردپاهای اکولوژیکی به ما نشان می دهند که ملل مختلف به چه میزان از طبیعت استفاده می کنند (Wackernagel et al.,1997,2).

محاسبات اساسی برای برآورد ردپای اکولوژیکی از لحاظ مفهومی ساده است: ابتدا، مصرف سرانهٔ اقلام عمدهٔ مصرفی (برای مثال انرژی، غذا، تولید و مصرف تولیدات جنگلی) از طریق تقسیم کل مصرف بر تعداد جمعیت برآورد می شود. بسیاری از داده های مورد نیاز برای بررسی های اولیه به راحتی در جداول آماری ملی قابل دسترس است. قدم بعدی، برآورد سرانهٔ زمینهای تخصیص داده شده جهت تولید هر کدام از اقلام مصرفی با استفاده از تقسیم میانگین مصرف سالانهٔ هر کدام از اقلام بر میانگین تولید یا محصول است (Rees and Wackernagel,1996,229)  .

بنابراین، میانگین کل سرانهٔ ردپای اکولوژیکی (EF)  با جمع کردن کل مناطق اکوسیستمِ تخصیص داده شده برای هر فرد به منظور پر کردن سبد خرید سالانهٔ مصرف کالاها و خدمات وی محاسبه می گردد. در نهایت، ردپای اکولوژیکیِ جمعیت مورد مطالعه (EFp) با ضرب میانگین سرانهٔ ردپا در تعداد جمعیت به دست می آید. یعنی، EF=N ef. محاسبهٔ EF بر اساس اقلام پنجگانهٔ مصرف خوراک، مسکن، حمل و نقل، کالاها و خدمات مصرفی و در هشت طبقهٔ کاربری زمین زمین کشاورزی، زمین جنگل، زمین مرتع، فضای ساختمان سازی، زمین کمتر حاصلخیز، حوزهٔ ماهیگری دریایی و درون سرزمینی، اقیانوس آزاد، و زمین مربوط به انرژی صورت می گیرد. میزان سرانهٔ ردپا بازتاب رفاه (مصرف مادی) و پیشرفت تکنولوژیک جمعیت مورد نظر نیز می باشد (Rees and Wackernagel,1996,230) .

 

● ردپای اکولوژیکی و توسعه

اقتصاددانان اکولوژیکی، گونه ها، اکوسفرها و دیگر موجودات بیوفیزیکی را که منابع مورد نیاز را تولید می کنند، به مثابه اشکالی از سرمایه طبیعی تلقی می کنند. این رهیافتِ نظریهٔ سرمایه، شناخت ارزشمندی از معنای پایداری فراهم می سازد، به این معنا که اگر مسیر توسعه وابسته به کاهش مستمر سرمایهٔ تولیدی باشد، چنین توسعه ای پایدار نخواهد بود. از این چشم انداز، جامعه فقط زمانی از لحاظ اقتصادی پایدار محسوب می شود که موجودی سرانهٔ سرمایهٔ اصلی، بدون کاهش از یک نسل به نسل بعد منتقل گردد (Rees and Wackernagel,1996,225) .

یکی از الزامات توسعه پایدار این است که منابع طبیعی به عنوان میراث جمعی بشریت، به گونه ای محافظت شود که علاوه بر پاسخگویی به نیازهای نسل حاضر، ظرفیت پاسخ دهی به نیازهای نسلهای آینده را نیز داشته باشند (زاهدی، ۱۳۸۲، ۱۰۲). بنابراین، توسعه پایدار زمانی به دست می آید که هر فرد نیازهای خود را در محدودهٔ ظرفیت بیولوژیکی زمین ارضا نماید. برای دستیابی به توسعهٔ واقعی، در وهلهٔ نخست باید وضعیت فعلی را به درستی شناخت، و در گام بعدی باید میزان فاصلهٔ وضعیت فعلی از وضعیت مطلوب (هدف) را تعیین کرد. اندازه گیری و سنجش میزان مصرف، پیش شرطِ مدیریت محیط زیست و کاهش آلودگی است و کسری موازنهٔ اکولوژی انسانی با گزینشهای خردمندانه درباره جمعیت، مصرف، کارایی تکنولوژی، و حفاظت از اکوسیستم برطرف می شود. (Wackernagel et al.,2002,81)

باید توجه داشت که هر چند در روند توسعهٔ اقتصادی با بهره برداری بیش از اندازه از طبیعت، ممکن است منافع و درآمد هنگفت نصیب انسان شود، ولی این افزایش ثروت و درآمد اقتصادی در بیشتر موارد به بهای از دست رفتن منابع طبیعی و تخریب محیط زیست انجام می پذیرد (خورشید دوست، ، ۱۴۸).

طبق نظر بارت و سیمونز (۲۰۰۳) ردپای اکولوژیکی شامل ابعاد اجتماعی و اقتصادی توسعه نمی شود، اما استفاده از این مفهوم روش جدیدی برای سنجش توسعهٔ پایدار منطقه ای به وسیلهٔ مقایسهٔ مصرف سرمایهٔ طبیعی افراد با ملزومات قابل دسترس طبیعی محسوب می شود

 (Huang et  al.,2007,37 ) . به عبارت دیگر، ردپای اکولوژیکی به مهمترین مسئلهٔ توسعهٔ پایدار پاسخ می دهد: ما چقدر طبیعت داریم، و در مقایسه با آن چقدر از طبیعت استفاده می کنیم؟ (Bond,2002,7) . در همین راستا، باید گفت که ردپای اکولوژیکی به منظور بیان استفاده و سوء استفاده بشر از کارکردها و خدمات بالقوه تجدیدپذیر طبیعت به کار می آید. (Holmberg et al.,1999,18)

 

● نکات قوّت و محدودیتهای تحلیل ردپای اکولوژیکی

مهمترین نکتهٔ قوت تحلیل ردپای اکولوژیکی سادگی مفهومی آن است. ردپای اکولوژیکی به این مسئله می پردازد که افراد چقدر باید مصرف خود را کاهش دهند، تکنولوژی شان را بهبود بخشند، و یا رفتار خود را جهت دستیابی به پایداری تغییر دهند. اگر مطالعه به صورت سری زمانی باشد، ردپای اکولوژیکی می تواند با معرفی تکنولوژی های جدید و تغییرات در رفتارِ مصرف کننده، به سوی کم کردن شکاف پایداری کمک کند. همچنین، تحلیل ردپا می تواند در مطالعات شبیه سازی، برای آزمون اثر تکنولوژی های جایگزین یا الگوهای اسکان بر ردپای اکولوژیکی میزان جمعیت به کار برده شود. البته باید توجه داشت که تحلیل ردپای اکولوژیکی چشم اندازی به سوی آینده نیست، اما در عوض، نوعی روش خاص برای کمک به بررسی واقعیت حاضر و سناریوهای جایگزینِ چه می شد اگر جهت دستیابی به پایداری قلمداد می شود (Rees and Wackernagel,1996,231)  .

 

● بطور کلی، ردپاها از سه منظر مفید هستند :

۱-  برای وارد کردن شوک و ایجاد آگاهی: با تأکید بر شیوه های زندگی شهری، بهره برداری از منابع و غیره.

۲-  برای ساخت سناریوها: محقق با طرح سؤالات مختلف و ساخت موقعیت های فرضی و بررسی پیامدهای هر کدام از این موقعیت ها به تعریف جدیدی از ردپای اکولوژیکی دست پیدا می کند. به عنوان مثال محقق با طرح این سؤال که اگر معیاری که برای تعریف ردپاها استفاده می شود تغییر کند یا بهره برداری از منابع کاهش یابد، چه تأثیری بر ردپاها خواهد گذاشت؟ به جنبه های گوناگون تغییر معیار تعریف ردپاها اشراف پیدا می کند.

۳- برای ارزیابی و کنترل سیاست ها و برنامه ها: در اینجا نیز محقق به دنبال پاسخ به چنین سؤالاتی است: چه ردپاهایی سیاست ها و برنامه های خاصی را ایجاد می کند؟ اگر ساختار آنها تغییر یابد/ تعدیل شود، یا سیاستهای جدیدی جایگزین گردد، ردپاها چه تأثیری می پذیرند؟ (The Global Development Research Center web site).

اما با همه فوایدی که بر ردپای اکولوژیکی مترتب است، انتقاداتی نیز بر نحوهٔ ساخت و استفاده از آن وارد شده است. از جمله اینکه، ردپاهای اکولوژیکی یک علم دقیق نیستند. زیرا تعاریفِ متفاوت، باعث شکلگیری ردپاهای گوناگون می شوند، همچنین میزان ردپای اکولوژیکی بستگی به مقیاسی که ردپا با آن سنجیده می شود (شهر، کشور، یا منطقه) نیز دارد، و با تغییر مقیاس، میزان ردپا نیز تغییر می کند، چون ردپای کل در واقع میانگین ردپاهای واحدهای کوچکتر درونی است و این مقدار شامل انحراف معیار و تفاوت های بین واحدها نمی شود. همچنین، ردپاهای بزرگتر برای کشورهای کوچک و توسعه یافته (مثل ژاپن) گریزناپذیر است (The Global Development Research Center web site)، برای مثال، اگر جمعیت ژاپن در سرزمینی به گسترهٔ کانادا زندگی می کردند، با فرض ثابت بودن دیگر متغیرها، میزان ردپای اکولوژیکی آنها به مراتب کمتر از وضعیت فعلی بود.

یکی از انتقادات اساسی به این مفهوم، توصیفیِ صرف بودن آن است، به این معنا که تحلیل ردپا یک الگوی دینامیک نیست و قابلیت پیش بینی پذیری ندارد.

یکی دیگر از انتقادات ذاتیِ مهم به ردپای اکولوژیکی این است که بسیاری از عوامل دیگر را که در قلب پایداری هستند نادیده می گیرد. به بیان دیگر، ردپای اکولوژیکی کل روایت پایداری را بیان نمی کند، زیرا یک شاخص منفرد است و در واقع، هر شاخص منفردی می تواند گمراه کننده باشد. همچنین محاسبات ردپای اکولوژیکی، حتی تمام مسائل مرتبط با مصرف را نیز بیان نمی کنند، بلکه ردپای اکولوژیکی، تنها شامل طبقات عمدهٔ می شود، برای مثال مبحث مورد نظر، به جای توجه به دی اکسید کربن، صرفاً به بررسی دلالت های سرزمینیِ دفع زباله ها می پردازد. این بدان معناست که محاسبات اخیر در مورد ردپا تقریباً به طور کاملاً معنی دار، برآورد کمتری از مناسبات اکوسیستم واقعی به دست می دهند و بهبود محاسبات اساسی باعث برآورد ردپای بزرگتری خواهد شد. جهت روشن تر شدن قضیه، لازم است توضیح مختصری ارائه گردد: اگر یک نوع ردپای اکولوژیکی ابداع گردد که شامل ردپا در محیط زیست بطور اعم، و آلودگی هوا بطور اخص گردد، چنین ردپایی بطور قطع بزرگتر از ردپای فعلی خواهد بود.

انتقاد اساسی دیگر بر ردپای اکولوژیکی این است که این مفهوم با اینکه شاخص اثرات بیوفیزیکی را فراهم می سازد، اما در مورد ابعاد اجتماعی سیاسی بحران تغییرات جهانی، اطلاعات اندکی را ارائه مینماید. در واقع این رهیافت تأثیرات غیرمستقیمِ تولید/ مصرف، مثل فروپاشی شیوهٔ امرار معاش سنتی و آسیب به بهداشت عمومی را که اغلب از طریق گسترش فعالیت اقتصادی بر محیط زیستِ محلی وارد می شود، نادیده می گیرد (Rees and Wackernagel,1996,231)  . شاید به دلیل این انتقادات اساسی است که فرگوسن (۱۹۹۹) اعلام می کند که نحوه معرفی ردپای اکولوژیکی نیاز به اصلاح اساسی دارد.

 

▪ معیار اکولوژیکی: برای هر شهروند جهانی چه مقدار طبیعت وجود دارد؟

بر اساس گزارش ردپای لندن در جهان اول زمین مورد نیاز برای تولید غذا برای هر فرد 0/2 هکتار است، و جنگل مورد نیاز برای تأمین کربن (تولید سوخت) برای هر فرد 1/5 هکتار می باشد (The Global Development Research Center web site).

گزارش شورای زمین نیز خاطر نشان می کند که ردپای اکولوژیکی ملل سرانهٔ مورد نیاز برای زندگی اساسی 1/7 هکتار زمینی است که از لحاظ زیستی قدرت تولید داشته باشد.

طبق گزارش وکرناگل و همکاران (۱۹۷۵) در سراسر جهان 25/0 هکتار سرانهٔ زمین زراعی، 0/6 هکتار سرانهٔ مرتع، 0/6 هکتار سرانهٔ جنگل و 0/3 هکتار زمین ساختمانی وجود دارد، با محاسبهٔ این زمینها که از لحاظ زیستی حاصلخیز هستند، سرانهٔ زمین برای هر شهروند جهانی 1/5 هکتار می باشد، و با محاسبهٔ دریاها این سرانه به ۲ هکتار می رسد. مطابق گزارش کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه حداقل ۱۲ درصد ظرفیت اکولوژیکی، که معرف همهٔ گونه های اکوسیستم باشد، باید به منظور حفظ تنوع زیستی مورد مراقبت واقع شود. شاید این ۱۲ درصد برای امنیت تنوع زیستی کافی نباشد، اما ممکن است محافظت بیشتر از این، از لحاظ سیاسی مقدور نباشد. بنابراین، با قبول ۱۲ درصد به مثابه عدد جادویی برای حفظ تنوع زیستی، از سرانهٔ تقریباً ۲ هکتار زمین حاصلخیز زیستی که در سیارهٔ ما وجود دارد، تنها 1/7 هکتار به صورت سرانه برای استفادهٔ انسان قابل دسترس است. این 1/7 هکتار معیار اکولوژیکی برای مقایسهٔ ردپاهای اکولوژیکی افراد است. این شاخص میانگین حسابی واقعیت اکولوژیکی اخیر است. پس، با تعداد جمعیت حاضر، میانگین ردپا باید به این عدد کاهش یابد. معلوم است که بعضی افراد ممکن است بنا به شرایط شان مقدار بیشتری نیاز داشته باشد، در عوض دیگران باید کمتر از میانگین مورد نظر استفاده کنند (Wackernagel et al.,1997,5) .

 

● آخرین وضعیت ردپای اکولوژیکی

نسخه دوم محاسبه ردپای اکولوژیکی در سال ۲۰۰۵ توسط تیم محققانِ بازتعریف پیشرفت ابداع شده است. این نوع محاسبهٔ ردپای اکولوژیکی:

(۱) کل سطح زمین را در برآوردهای ظرفیت بیولوژیکی شامل می شود،

(۲) بخشی از ظرفیت بیولوژیکی را برای بقیه گونه ها لحاظ می کند،

(۳) پیش فرضهای مربوط به عدم استفاده از دی اکسید کربن را در محاسبات تغییر می دهد، و

(۴) از تولید اولیه خالص ای برای عوامل تعادل ردپا استفاده می کند. این نسخه نشان می دهد که وضعیت بطور معنی دار، بدتر از آن چیزی است که قبلاً نشان داده شده بود

  (Venetoulis and Talberth,2005,2) . به مثابه پایه سرانهٔ کل ردپای اکولوژیکی در جهان 21/91 هکتارِ جهانی است، این عدد در مقایسه با سرانه ظرفیت بیولوژیکی زمین (15/71 هکتار جهانی)، 6/2 هکتار جهانی بیشتر است، و در واقع، تعادل اکولوژیکی در جهان منفی است؛ یعنی هر نفر 6/2 هکتارِ جهانی زمین و آب حاصلخیز بیش از ظرفیت کره زمین در تصرف دارد.

بیشترین تفاوت بین ردپای اکولوژیکی و ظرفیت بیولوژیکی مربوط به مناطق امریکای شمالی، اروپای غربی است. در مناطق امریکای شمالی، اروپای غربی، خاورمیانه و آسیای مرکزی، و اروپای مرکزی و شرقی نیز تعادل اکولوژیکی، منفی است.

در مناطق امریکای لاتین و کارائیب، آسیا و اقیانوسیه، و افریقا تعادل اکولوژیکی مثبت است، و این امر نشان می دهد که سرانهٔ ردپای اکولوژیکی در این مناطق (فعلاً!) نسبت به ظرفیت بیولوژیکی زمین کمتر است.

سرانهٔ کل ردپای اکولوژیکی در ایران نیز 36/25 هکتارِ جهانی است، که نسبت به سرانهٔ جهانی بیشتر است اما این مقدار از سرانهٔ منطقهٔ خاورمیانه و آسیای مرکزی کمتر است.

بیشترین ردپای اکولوژیکی در ایران مربوط به ردپای انرژی است، به طوری که سرانهٔ ردپا بیش از ۲۳ هکتارِ جهانی برای هر ایرانی است و این مقدار نسبت به سرانهٔ جهانی (19/36  هکتار جهانی) بیشتر است.

تعادل اکولوژیکی در ایران منفی است (12/91)، که نشان دهندهٔ دو مسئلهٔ مهم است: نخست اینکه سرانهٔ ظرفیت بیولوژیکی در ایران نسبت به میانگین جهانی کمتر است (12/45 در مقابل 15/71)، و مسئلهٔ بعدی اینکه، سرانهٔ ردپای اکولوژیکی نیز نسبت به میانگین جهانی بیشتر است، یعنی ظرفیت بیولوژیکی (سرانهٔ آیتم های هشت گانه) کمتر است، و در عین حال، میزان مصرف نیز بالا است.

 

● نتیجه گیری

محاسبهٔ ردپای اکولوژیکی نشان می دهد که امروزه از یک طرف، انسانها به بهای کاهش ظرفیت حمایت زمین از نسلهای آینده، از سرمایه طبیعی استفاده می کنند، و از طرف دیگر، مصرف انسانی و تولید زباله فراتر از ظرفیت ایجاد منابع جدید و جذب زباله توسط کرهٔ زمین است. در نتیجهٔ این مصرفِ بیش از حد، اقتصاد انسانی باعث از بین رفتن سرمایهٔ طبیعی کرهٔ زمین شده است

 (Wackernagel et al.,2002,81)

در مواردی که میزان ردپای اکولوژیکی به طور معنی دار بیشتر از مقدار مسلم زمین های تولیدی است، این تفاوت بیانگر شکاف پایداری و نقصان اکولوژیکی می باشد. این مقدار تفاوت نشان می دهد که مصرف (یا تأثیر قابل سنجش مصرف) باید به منظور پایداری اکولوژیکیِ بلند مدت کاهش یابد (همان، ۲۳۰). به عبارت دیگر، از آنجا که زمین، یک منطقهٔ محدود است، مجموع ردپاهای اکولوژیکی باید کمتر از کل تقاضای جمعیت فعلی نواحی مختلف زمین باشد تا اکوسیستم پایدار بماند (Luck et al.,2001,784) .

بطور کلی، از یک طرف ظرفیت کرهٔ زمین محدود است، و از سوی دیگر، امکان تصرف زمین توسط افراد بشری میل به بینهایت دارد، همچنین، ردپای اکولوژیکی شهرها، بخصوص در جوامع صنعتی، به طور روز افزونی بزرگتر می شود، بنابراین برای کاهش ردپای اکولوژیکی انسان بر روی کره زمین سه راه حل کلی وجود دارد: بزرگتر شدن کره زمین(!)، کاهش جمعیت، و کاهش کمّیتِ مصرف سرانه. اولین راه حل مسلماً غیرممکن است، راه حل دوم مشکل، و سوّمین راه حل، منطقی و ضروری به نظر می رسد.

توماس مالتوس (۱۷۹۸) راه حل دوم را پیشنهاد می دهد، این دانشمند انگلیسی، در مقاله ای در اصول جمعیت نسبت به نظارت بر رشد جمعیت هشدار می دهد؛ به زعم وی، رشد جمعیت باعث رشد مصرف می شود، و این در حالی است که در دراز مدت، رشد مواد غذایی کمتر از میزان رشد جمعیت خواهد بود (بروان و همکاران، ۱۳۸۲، ۲۵).

مکانیسم های کاهش مصرف سرانهٔ زمین جای بحث دارد و مستلزم مشارکت افراد متخصص و چندجانبه نگر، و تلاش در راستای توسعهٔ فرهنگی می باشد. توسعهٔ فرهنگی می تواند منجر به برقراریدموکراسی شهری شود که توانمندسازی شهروندان را به دنبال دارد و این خود می تواند ضامن پایداری در اقتصاد شهری برای کسب درآمد و اشتغال باشد، همگرائی و همبستگی های اجتماعی را تقویت کند، و در نهایت اثرات مثبت خود را در ردپای اکولوژیکی شهری نشان دهد.

وکرناگل و همکاران (۲۰۰۰) بر این باور هستند که تکنولوژی می تواند باعث بهبود قابلیت تولید زمین یا افزایش کارایی منابعی که برای تولید کالا و خدمات استفاده می شود گردد. به این صورت که استفاده از تکنولوژیِ کارآمد، از سویی باعث بهبود نحوهٔ تولید و کاهش میزان مصرفِ زمین می شود و از دیگر سوی، عوارض اکولوژیکی پیشرفتهای صنعتی را کاهش می دهد. همانطور که یافته های تحقیق نیز نشان میدهد، صنعتی شدن جوامع با میزان ردپای اکولوژیکی آنها رابطهٔ مثبت دارد. نکتهٔ اساسی آن است که این رابطه را نباید به مثابه اثرات استفاده از تکنولوژی تلقی کرد، بلکه در واقع، بزرگتر بودن ردپای اکولوژیکی این جوامع به دلیل استفاده از تکنولوژی است که به اندازهٔ کافی کارآمد نیست، و انتظار منطقی آن است که در شرایط یکسان استفاده از تکنولوژی کارآمد، به بهبود ردپای اکولوژیکی منجر شود.

یکی از راههای پیشنهاد شده برای کاهش ردپای اکولوژیکی، تراکم غیرمتمرکز است، هولدن (۲۰۰۴) معتقد است تراکم غیرمتمرکز (ساخت شهرهای نسبتاً کوچک، با تراکم بالا و فواصل اندک بین خانه ها و مراکز خدمات عمومی و خصوصی) به کاهش ردپای اکولوژیکی مربوط به مسکن منجر می شود. به بیانی دیگر، با ساخت شهرهای کوچک و متراکم، ردپای اکولوژیکی جوامع نیز کاهش می یابد. در نتیجه سیاست های مربوط به توزیع مجدد جمعیت در سرزمین قابل بحث است.

یکی دیگر از متغیرهای عمده در کاهش میزان ردپای اکولوژیکی، مدیریت علمی بویژه در سکونتگاه های شهری است که بتواند میزان دستیابی به امکانات شهری را به صورت پایدار تضمین کند، با تحقق این امر،زندگی شهری پایدار نیز صورت خواهد گرفت. بر طبق همین نظر، در نهایت باید گفت که توجه به محیط زیست و اکوسیستمهای طبیعی در برنامه ریزیها و تصمیم گیریها، مستلزم شناخت بیشتر درباره میزان ردپای اکولوژیکی، و اتخاذ سیاست های حمایتی از محیط زیست به منظور کنترل و کاهش ردپای اکولوژیکی است. به همین منظور آگاهی رسانی در جهت کاهش استفاده افراطی از اکوسیستم ها و نیز کاهش میزان ضایعات و زباله ها و بازیافت آنها، و استفاده از تکنولوژی کارآمد جهت کاهش میزان استفاده از اکوسیستم طبیعی، و کنترل آلودگیهای صنعتی تکنولوژیهای نوین لازم به نظر می رسد.

 

 

صبا ایرانی


منبع : www.aftabir.com





نوع مطلب :
برچسب ها : ردپای اکولوژیکی، جامعه شناسی محیط زیست، توسعه،




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب